ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى

75

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )

سلالهء پادشاهان ذوى الاقتدار عجم كه القاب ملكى يافته . و بعد از آن پادشاهان زابل و سيستانرا ملك گفتند . و در سنهء تسع و خمسين و خمسمائه وفات يافت . عمرش زياده بر صد سال و ملكش هشتاد سال بود . بعد از فوت ملك تاج الدين ابو الفضل ، ملك شمس الدين محمد به جاى پدر نشسته بغايت سفاك بود ، چنان كه در يك روز هژده برادر خود را بكشت و برادر ديگر خود عز الملوك را ميل كشيد و در قلعهء نيه بنشاند . آخر فوجى از ملازمان عز الملوك اتفاق نموده ملك شمس الدين محمد را بكشتند و ملك تاج الدين پدر خود عز الملوك [ را ] از نيه آورده باوجود آنكه كور بود بر تخت [ 34 ] بنشاند و خود خدمت او ميكرد و چون بعد از مدتى عز الملوك بمرد ، تاج الدين ضرب سكه و خطبه بنام خود كرده و مدتها حكومت كرد و در آخر ضرير شد و در صد و بيست سالگى بگذشت . اما مدتى ملك ناصر الدين ايام مربى [ كذا ] پدر متضمن حصول مطالب و مآرب مسلمانان بود و هم در زمان پدر بمرد و ملك شمس الدين بهرامشاه هم در حيات جد به جاى پدر بنشست و مكررا لشكر بر سر ملاحده برد و در دفع ملاحده بيشتر از جميع ملوك و حكام سعى نمود و هرجا ملحدى مىيافت به سعير ميفرستاد تا ملحدان ، فدائيان را جمع نموده تدبير اين كار كردند و بكشتن او جمعى ميان بستند و نوبتى كه بقاين رفته جمعى را در نوفرست 35 و گسك و مسك « 1 » قاين كشته به سيستان مراجعت نمود . و در اثناى راه نيمروز كه خيمهء ملك از اجتماع سپاهيان خالى شد دو سه نفر به صورت دادخواهان پيش‌آمده به زخم كارد سينهء بىكينهء آن مجاهد را شبكه ساختند و بيرون رفتند فى سنهء ثمان و عشر و ستمائه و آن پادشاهى بود در كمال رأفت و احسان و دين‌دارى و شعرا در مدح او اشعار دادند 36 [ ؟ ] و ابو نصر فراهى قصيده‌اى در باب ملاحده و فتوحات كه دست داده انشا نموده اين بيت از آن قصيده است : شه نيمروزى و در روز ملت * خجسته هنوز اول بامداد است

--> ( 1 ) - گسك - GASK و مسك MASK ( بهارستان ص 21 )